قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
196
تاريخ الفي ( فارسى )
و امير المؤمنين عثمان را دستور چنان بود كه چون كسى پاى از جادّهء اطاعت او بيرون نهادى او را به بلاى جلاء « 1 » مبتلا ساختى و به كربت غربتش انداختى . پس اشاره به جلاء آن جماعت فرمود و حكم كرد تا ايشان را نزد معاويه فرستند و اسامى ايشان را از جريدهء اوراق كوفه به دفتر معلومات اهل شام نقل كردند . و نامهاى به معاويه نوشت كه : جماعتى از اهل كوفه كه فتنهجويى و هرزهگويى مىنمودند به نزد تو فرستادم . اگر به مصقل نصيحت تو زنگ كينه از آيينهء سينهء ايشان زدوده گردد فبها ، و الّا اعلام من نمايى تا فكرى بر اصل در شأن ايشان نمايم . چون آن طايفه به دمشق رسيدند معاويه مقدم ايشان را گرامى داشته به منزلى مناسب فرود آورد و جوايز و انعامات فراخور داد ، و اكثر اوقات طعام با ايشان تناول كردى و هرچند آن قوم را نصيحت نمودى ، و ليكن انكار ايشان بيفزود و با معاويه شيوهء خشونت پيش گرفته زبان طعن و عيب در شأن وى دراز كردند . پس معاويه به امير المؤمنين عثمان نوشت كه : طايفهاى كه پيش من فرستادهاى از عقل و دين عارى و از متابعت امام درصدد بيزارىاند و به هيچ نوعى قاصد حق نيستند ، و مقصود ايشان جز فتنه و فساد نيست . اميدوارم كه عنقريب خداوند سبحانه ايشان را به بلايى مبتلا سازد . چون نامهء معاويه به امير المؤمنين عثمان رسيد اشارت فرمود تا ايشان را به حمص نزد عبد الرحمن بن خالد بن الوليد فرستد تا وى به تكبّر و تجبّر و عدم التفات ايشان را نرم گرداند . « 2 » پس معاويه آن طايفه را به موجب فرموده به حمص فرستاد . عبد الرّحمن مدتى ايشان را انتظار داده بار نداد و در ملاقات ، در مجلس شان ننشاند و گفت : لا مرحبا بكم و لا اهل حقّ جلّ و علا . و آن جماعت هروقت به مجلس عبد الرّحمن درآمدندى ايشان را ننشاندى و چون سوار شدى پياده در ركاب خود دوانيدى ، تا عاقبة الامر وسايلى انگيخته رخصت مراجعت به كوفه يافتند . و به روايتى آنكه طايفهاى از معارف و اكابر كوفه اتّفاق كردند و در زمانى كه سعيد به مدينه رفته بود « 3 » نامهاى به مالك اشتر نوشتند كه « ياران و برادران تو در كوفه بغايت آرزومند ملاقات تواند و انتظار مقدم شريف كشيدهاند ، بايد كه معاودت بر همه چيزى مقدّم داشته زود خود را به ما برسانى تا پيش از آنكه سعيد از مدينه مراجعت كند تو حاضر باشى كه قريب و
--> - 233 ؛ تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 2194 . ( 1 ) . جلاء : بيرون شدن از وطن . - و . ( 2 ) . طبرى مىنويسد كه معاويه به دستور عثمان ، مالك اشتر و همراهانش را دوباره به كوفه فرستاد و چون ايشان در كوفه دست از طعن و لعن عثمان برنداشتند ، سعيد بن عاص به دستور عثمان آنها را به حمص تبعيد كرد ؛ - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 2197 ؛ نيز مقايسه كنيد با : نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 57 . ( 3 ) . خواندمير مىنويسد : « عثمان ، سعيد بن عاص را جهت مشورتى به مدينه طلبيده بود . » ؛ - حبيب السّير ، ج 1 ، جزء چهارم ، ص 508 .